المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
162
مروج الذهب ( فارسى )
ادنى است كه از آنجا تا قيروان دو هزار و سيصد ميل راه است و از سوس ادنى تا سوس اقصى بيست روز راه است و همه جا تا وادى الرمل و قصر الاسود آبادى پيوسته است پس از آن بصحراهاى ريگزار ميرسد كه مدينه النحاس معروف و هم قباب الرصاص آنجاست كه موسى بن نصير بدوران عبد الملك بن مروان بدان رسيد و آن همه شگفتى ديد و تفصيل آن در كتابى كه ميان مردم متداول است آمده است . گويند اين عجايب در بيابانهاى مجاور ديار اندلس بود كه ارض كبير است و ميمون بن عبد الوهاب بن عبد الرحمن بن رستم فارسى - كه اباضى مذهب بود و مذهب خوارج را در آن ديار پديد آورد و بقولى خوارج از بقاياى اشبانند - اين سرزمين را آباد كرد و با طالبيان جنگها داشت . در قسمتهاى بعدى همين كتاب تنازع مردم را دربارهء اشبانها و اينكه گفتهاند آنها از مردم ايرانند و از اصفهان آمدهاند ياد كردهايم . در اين ناحيه از ديار مغرب مردمى از خوارج صفرى مذهب ساكنند و شهرهاى گسترده دارند چون شهر ثرغيه كه در آنجا يك معدن بزرگ نقره هست و اين ناحيهء جنوب و در مجاورت حبشه است و جنگ ميان آنها پيوسته باشد و ما در كتاب اخبار الزمان خبر ديار مغرب و شهرهاى آنجا را با خوارج اباضى و صفرى مذهب كه آنجا ساكنند و معتزليان كه به مغرب مقيم بودند و جنگها كه ميان آنها با خوارج بود آوردهايم با خبر ابن اغلب تميمى كه منصور ولايت مغرب به دو داد و بديار افريقيه و ديگر سرزمين مغرب اقامت گرفت . با قصهء او در ايام رشيد و حكومت فرزندانش در افريقيه و جاهاى ديگر تا دوران ابو نصر زيادة الله ابن عبد الله بن ابراهيم بن احمد بن محمد بن اغلب بن ابراهيم بن محمد بن اغلب بن ابراهيم بن سالم بن سواده كه ابو عبد الله محتسب صوفى دعوتگر فرمانرواى مهديه كه در ميان قبيلهء كتامه و ديگر خاندانهاى بربر ظهور كرده بود بسال دويست و نود و هفت در ايام مقتدر او را از محل حكومتش برون كرد كه به رافقه رفت و اين